جایگاه کرامت در نظام حقوقی ایران

 جایگاه کرامت در نظام حقوقی ایران

 

در دین مبین اسلام و به تبع آن در قانون اساسی ایران، کرامت ذاتی

 انسان نه بر مبنای یک امر قراردادی و اعتباری و یا عقلانی صرف، بلکه

 بر اساس یک امر هستی شناختی و اصیل که ریشه در ذات خلقت

 بشری دارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و نیز بر مبنای احکام و فرامین الهی توجیه می شود. بر

 اساس چنین رویکردی، کرامت ذاتی انسان فقط به این علت نیست که

 او از «آزادی اراده و اختیار» و «قدرت تعقل و تفکر» برخوردار است،

 بلکه به سبب آن است که او دارای وجهه الهی است و در واقع، ذات

 انسان به عنوان آینه اسماء الهی به لحاظ طبیعت روحانی و جوهر

 معنوی خود با کائنات و هستی پیوستگی دارد و بدین ترتیب او عالیترین

 صورت برای هویت حق است. طرفدران این نظریه، نه انسان را در

مقابل خداوند و نه خداوند را در مقابل انسان قرار می دهند، بلکه اعتقاد

دارند، خدای انسان با او نوعی پیوستگی و ارتباط دارد و همین ارتباط

است که مبانی اساسی هستی شناختی و متافیزیکی حقوق و کرامت

انسانی را در جامعه بشری و در یک حکومت دینی تبیین می کند.

«این رابطه بسیار مهم و با ارزش خداوند با انسان از آیه شریفه «و نفخت فیه من روحی» استفاده می شود.» موافق با این آفرینش الهی، خداوند برای اینکه انسان را خلیفه خود قرار دهد، توانایی های ویژه ای در انسان قرار داده است. از آیات 30 تا 39 سوره بقره می توان فهمید خداوند انسان را به سبب داشتن استعداد ذاتی و فطری برای درک ‏حقایق و اسرار هستی خلیفه خود قرار داده است. به عبارت دیگر، تعلیم تکوینی اسرار و حقایق هستی به انسان در ابتدای آفرینش موجب گردیده تا انسان برای احراز این مقام، شایسته تر از فرشتگان باشد. موجودی که از سوی خداوند متعال برای جانشینی وی انتخاب شده است مسلماً دارای کرامتی قابل توجه است که در قرآن کریم نیز بر این امر تصریح شده است:

«وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُم مِّنَ الطَّیِباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْصِیلاً»
در این آیه شریفه، سه محور آفرینش ویژه، جایگاه ویژه و اقتدار ویژه انسان مورد توجه قرار گرفته است که بر اساس این ویژگی ها برخورداری از حقوق ویژه نیز امری طبیعی است به گونه‌ای که بدون آنها، ویژگی های سه گانه فوق معنا و مفهومی نخواهند داشت. آیت اللّه جوادی آملی در این زمینه می‌فرماید: انسان خلیفه اللّه است و خداوند این کرامت را به وی بخشید. حقوقی که خدا به وی ارزانی داشت، در راستای فعلیت بخشیدن به این کرامت است. از این‌رو حقوق بشر هرگز نمی‌تواند به گونه‌ای باشد که با کرامت انسانی مخالف باشد. بر این اساس آیات ‌51 و 54 سوره‌ زخرف‌، نفی‌ اصل‌ کرامت‌ انسانی‌ و استخلاف‌ انسان ها را از ویژگی های‌ حاکمان‌ طاغوتی‌ بیان‌ می‌کند که‌ سعی‌ دارند دیگران‌ را در غفلت‌ نگه‌ دارند تا بدین‌ طریق‌ فرمانبری‌ و اطاعت‌ آنان‌ را به دست آورند.
به نظر می رسد نظریه مبتنی بر وحی در توجیه کرامت ذاتی انسان، نسبت به نظریه های دیگر جامع تر و کامل تر است. چون بر اساس این نظریه، کرامت ذاتی انسان، هم به سبب آزادی اراده و اختیار و قدرت تعقل و تفکر آدمی است و هم به علت داشتن وجهه و نفخه الهی. منشأ دوگانه کرامت در حقوق اسلام باعث می شود که انسان علاوه بر کرامت ذاتی دارای نوعی کرامت اکتسابی (ارزشی) نیز گردد که به انسان ارزشی بیش از سایر مکاتب می دهد ولی باید توجه داشت که این کرامت اکتسابی نباید موجب تبعیض در حقوق اجتماعی و شهروندی شود، زیرا ملاکی برای سنجش ندارد و دستاویزی برای ایجاد نابرابری غیرمنصفانه می شود. به همین دلیل نیز خداوند متعال محل تأثیر این نوع کرامت را در نزد خود می داند زیرا تنها اوست که عالم به نهان و حقیقت است.
علامه محمدتقی جعفری ضمن تقسیم کرامت انسانی به کرامت ذاتی و اکتسابی می گوید: «در اسلام دو نوع کرامت برای انسان ها ثابت شده است که عبارتند از:
1-کرامت ذاتی و حیثیت طبیعی که همه انسان ها مادامی که با اختیار خود به جهت ارتکاب به خیانت و جنایت بر خویشتن و دیگران آن را از خود سلب نکنند از این صفت شریف برخوردارند.
2-کرامت ارزشی که از به کار انداختن استعدادها و نیروهای مثبت در وجود آدمی و تکاپو در مسیر رشد و کمال و خیرات ناشی می شود. این کرامت، اکتسابی و اختیاری است و ارزش نهایی و غایی انسان به همین کرامت است.»
دکتر هاشمی نیز با پذیرش این تقسیم بندی اعتقاد دارند: «هر چند همگان دارای شئون و حیثیت برابرند، اما انسان قادر است با به کار انداختن استعدادهای جمیله خود مراتب کمال انسانیت را طی کند و به مدارج عالی ارتقا یابد. بدین ترتیب است که رفتار انسانی منزلت های متفاوتی را ایجاد می کند و در نتیجه، افراد نسبت به یکدیگر برتری پیدا می کنند.»
مهمترین معیار و محور این نوع کرامت (اکتسابی) نیز بر اساس تعالیم دینی، «تقوا و ایمان» است. خداوند متعال در آیه 13 ‏سوره حجرات در این خصوص می فرماید: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و اُنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم».
‏از دقت و تأمل در این آیه چند نکته به دست می آید: اول اینکه اوصاف و عوارض تکوینی یا اعتباری مثل جنسیت، نژاد و زبان، هیچ ارتباطی با کرامت انسانی ندارد. دوم اینکه این آیه کرامت انسانی را منحصر در کرامت ارزشی نمی داند، چون آنچه از این آیه استفاده می شود این است که همه انسان ها دارای کرامتند، لکن با کرامت ترین آنان نزد خدا باتقواترین آنان است. سوم اینکه کرامت مبتنی بر تقوا و ایمان نزد خدا و در روز قیامت می تواند ملاک برتری و امتیاز بیشتر انسان ها نسبت به همدیگر باشد و نه در این دنیا. به عبارت دیگر، «کرامت ارزشی، هیچ تاثیری در حقوق اجتماعی ندارد. در حقوق اجتماعی، همه انسان ها -صرفنظر از درجه ایمان و تقوا- از این گونه حقوق بهره مند هستند.»

قانون اساسی ایران توجه ویژه ای به کرامت انسانی دارد. چنان که در بند 6 اصل دوم قانون اساسی اعتقاد به کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسئولیت او در برابر خدا، همسنگ اصول اعتقادی مذهب شریف تشیع، یعنی توحید، نبوت، معاد، امامت و عدل قرار داده شده است و نفی آن ملازمه با نفی و انکار ارکان اصلی حکومت اسلامی دارد. این اصل بیانگر آن است که نه فقط ایمان و اعتقاد به کرامت ذاتی انسان شرط تکوین و استقرار نظام جمهوری اسلامی است، بلکه شرط ادامه حیات نظام جمهوری اسلامی نیز می باشد.
همچنین قانون اساسی در بخش مقدمه، آزادی و کرامت ابنای بشر را سرلوحه اهداف خود دانسته است. این سخن به این معناست که هیچ هدف و هیچ مصلحتی بالاتر از کرامت انسانی نیست و این مصلحت قابل معامله با مصلحت های دیگر نمی باشد. به عبارت دیگر قانون اساسی وسیله ای برای عینیت بخشیدن به آزادی و کرامت ابناء بشر است.

در نهایت با تکیه بر چنین نگاهی در مقدمه قانون اساسی آمده است: «قانون اساسی تضمین‌گر نفی هر گونه استبداد فکری و اجتماعی و انحصار اقتصادی می‌باشد و در خط گسستن از سیستم استبدادی، و سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان تلاش می‌کند. (ویضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم)» و در اصل‏ پنجاه و ششم که یکی از بنیادی ترین و مهمترین اصول قانون اساسی است، حق تعیین سرنوشت به عنوان مهمترین لازمه شناسایی کرامت بشری به رسمیت شناخته شده و مقرر گردیده است: «حاکمیت‏ مطلق‏ بر جهان‏ و انسان‏ از آن‏ خداست‏ و هم‏ او، انسان‏ را بر سرنوشت‏ اجتماعی‏ خویش‏ حاکم‏ ساخته‏ است‏. هیچکس‏ نمی‏ تواند این‏ حق‏ الهی‏ را از انسان‏ سلب‏ کند یا در خدمت‏ منافع فرد یا گروهی‏ خاص‏ قرار دهد و ملت‏ این‏ حق‏ خداداد را از طرقی‏ که‏ در اصول‏ بعد می‏ آید اعمال‏ می‌کند.»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک های مرتبط

تبلیغات