اخبار برگزیده

حقوق شهروندی

واژه شهروندی از واژه هایی است که بسیار به گوش ما می رسد. برخی اوقات در رسانه ها از این واژه به عنوان اهالی یک شهر استفاده می شود. مثلا شهروندان تهرانی یعنی اهالی تهران و یا شهروندان اصفهانی به معنای مردم شهر اصفهان استفاده می شود. اما معنای تخصصی واژه شهروند به چه معناست؟


 

شهروند-جامعهپیشگفتار

یکی از درخواست‌های همیشگی کاربران و مخاطبان بخش سیاست ، چه در مشاوره‌ها و چه در نظرات، ایجاد بخشی برای تبیین و توضیح اصطلاحات مهم سیاسی چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین المللی بوده است. یکی از مهم‌ترین مشکلات امروز جامعه ما این است که اگر چه مردم علاقه زیادی به سیاست دارند و درباره مسائل مختلف آن به گفتگو و تحلیل می‌نشینند، اما به علت عدم آگاهی از بنیان‌های علمی سیاست و دانش واژه‌های آن، هرگز به تبیین همه جانبه دست نمی‌یابند. اگر چه واژه‌هایی مانند قدرت، سیاست، مشروعیت، احزاب، ولایت فقیه و... هر روز به گوش ما می‌خورد و حتی از طرف ما هم به کار می‌رود اما متأسفانه به علّت عدم وجود این زیرساخت‌های نظری این مباحث چندان کارایی ندارند. لذا بر آن شدیم که به صورت تدریجی و به زبان ساده مهم‌ترین اصطلاحات و دانش واژه‌های سیاسی را برای کاربران عزیز معرفی نموده و تبیین نماییم. درس نامه های آموزش سیاسی با هدف معرفی و تحلیل سیاست به صورت علمی به کاربران عزیز تبیانی تقدیم می‌شود.

 

واژه شهروندی، ریشه ها و تاریخ:

 

واژه شهروندی ترجمه واژه citizenship است که از واژه لاتین civis مشتق شده است. Civis در لاتین و polis در یونانی به معنای شهر می باشد. امروزه شهروندی به معنای سیستمی از حقوق برابر توصیف می شود که ضد امتیازات موروثی است که به خاطر تولد در طبقه، نژاد و یا گروهی خاص به فرد اعطا می گردد.

 

مفهوم شهروندی به معنای مدرن ریشه در انقلاب کبیر فرانسه دارد که در سال 1789 به سرانجام رسید. با توسعه لیبرالیسم و سرمایه داری در جهان غرب، ایده شهروندی به عنوان یک فرد دارای شکل نهایی خاص خود شد. برمبنای شهروندی مدرن افراد دارای حقوق مساوی هستند و نژاد، مذهب، قومیت، جنسیت و طبقه افراد در داشتن حقوق شهروندی مساوی تأثیری ندارد.

 

اما سوال اصلی این جا است که وقتی سخنی از شهروندی بر زبان آوریم مقصود ما از این واژه چیست؟ کما بیش بین دانشمندان علوم سیاسی و حقوق این توافق وجود دارد که شهروندی به جایگاه حقوقی و رسمی گفته می شود که باعث داشتن تابعیت، گذرنامه و فراتر از آن دارا بودن حقوق تضمین شده توسط قانون اساسی و وظایف متقابل می شود. نظریه شهروندی به هر حال از چارچوب قانونی / حقوقی که شهروندی را به معنای بنیادین عضویت در یک اجتماع سیاسی است ، فراتر می رود. برخی صاحب نظران شهروندی را به معنای " عضویت کامل و برابر در اجتماع سیاسی" تعریف می کنند. این تعریف متضمن برابری و ادغام در جامعه سیاسی است.  البته باید توجه داشت اگرچه مفهوم شهروندی با شرط آرمانی "برابری" تعریف می شود اما جوامع عملا گرفتار سلسله مراتب طبقه، قومیت، نژاد و یا جنسیت هستند. لذا بنابر نظر برخی محققان عناصر بنیادین تشکیل دهنده شهروندی نه تنها نامعین هستند بلکه می توانندحتی در تعارض با واقعیت ها قرار گیرند. به نظر می رسد مراحل تکمیل مفهوم شهروندی طی چهارمرحله انجام شده است:

 

الف) دوران کلاسیک و باستان:

 

جمهوری یونانی و دولت – شهرهای یونان باستان مانند آتن و اسپارت نمایندگان نهادهای کلاسیک شهروندی هستند. اگرچه اسپارت دارای اقتدار گرایی نظامی سفت و سختی بود و آتن در مقابل،  نماد دموکراسی بود،  اما هر دو دولت شهر از اصول کلاسیک شهروندی یعنی خدمات عمومی و وظایف مدنی پیروی می کردند. اگر آتن نیازمند تعهد شهروندانش برای مشارکت فعالانه و امور حکومتی و قضایی بود، برای اسپارت وظایف مدنی شامل اختصاص ایثارگرانه فرد در راه فعالیت های نظامی دولتشهر بود.

 

واژه شهروندی ترجمه واژه citizenship است که از واژه لاتین civis مشتق شده است. Civis در لاتین و polis در یونانی به معنای شهر می باشد. امروزه شهروندی به معنای سیستمی از حقوق برابر توصیف می شود که ضد امتیازات موروثی است که به خاطر تولد در طبقه، نژاد و یا گروهی خاص به فرد اعطا می گردد.

 

عنصر مهم شهروندی در یونان باستان آزادی برای مشارکت در زندگی مدنی و عمومی بود. اما باید توجه داشت به خلاف دموکراسی های معاصر، در یونان باستان شهروندی به تمام افراد تعلق نمی گرفت و فقط به "مردان بومی آزاد به دنیا آمده" تعلق می گرفت و به زنان، بردگان ، خارجیان و مهاجران تعلق نداشت. نهایتاً باید نتیجه گرفت که مفهوم شهروندی در این دوره برپایه ایده ی مشارکت در عمل حکومت کردن و فعالیت های عمومی به عنوان اصلی ترین رکن شکل گرفت.

 

ب) در ابتدای دوران مدرن:

 

در حدود قرن 16 میلادی، تصور از شهروندی به عنوان یک جایگاه درحال تسلط یافتن بود. در این دوران، دولت های مطلقه در چارچوب دولت – ملت در حال شکل گیری بودند. هدف دولت های مطلقه در این برهه تحمیل اقتدار خود برمردمان ناهمگون تحت حاکمیت خود بود. لذا در این چارچوب شهروند توسط ژان بدن "به عنوان کسی که از آزادی مشابه و حمایت بوسیله ی اقتدار مشابه بهره مند است" تعریف شد. در این نگاه، برخلاف شهروند دولت شهر یونانی، که خود منبع اقتدار به شمار می آمد، در تداوم سنت روم باستان شهروند به کسی اطلاق شد که تحت حمایت دولت است. در این برهه شهروندی مفهومی منفعلانه بود. مفهوم شهروندی در این برهه برپایه مسئولیت مشترک و عمومی نبود. بلکه این تصور در حال تعمیق بود که مفهوم شهروندی شامل امنیت و یا حفاظتی بود که توسط صاحبان اقتدار به مردم اعطاء می شد. لذا با مفهوم و تصور منفی و یا منفعلانه شهروندی روبرو هستیم. در واقع آثار فلاسفه سیاسی این دوره مانند توماس هابز (با تاکید بر تأمین امنیت شهروندان توسط دولت) و جان لاک ( با تاکید بر تأمین حق مالکیت شهروندان و حفظ آزادی آنان) نشان دهنده غلبه  وجه منفعلانه مفهوم  شهروندی در این عصر  است.

شهروند-جامعه

 

قرن 19 و 20 و مفهوم جدید شهروندی:

 

انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 در واقع انقلابی علیه شهروندی منفعلانه اوایل دوران مدرن بود. این انقلاب کوشید اندیشه ها و آرمان های جمهوری خواهانه مبنی بر حق مشارکت شهر وندان را برخلاف ادعاهای شاهان و دولت های مطلقه احیا کند. در واقع تصور شهروندی در قرن 19و20 تا حدود زیادی مدیون انقلاب کبیر فرانسه است که در انتهای قرن 18 رخ داد. مهمترین مسأله ای از انقلاب فرانسه در زمینه شهروندی حاصل شد معرفی سیستم افقی (برابر) حقوق در مقابل سیستم سلسله مراتبی امتیازات (فئودالی) بود که ریشه در دکترین اصلی این انقلاب داشت. انقلاب فرانسه و "اعلامیه و حقوق انسان و شهروندان" باعث ارتقاء تصورها از شهروند به عنوان افراد آزاد و مستقل شد. با توسعه سرمایه داری و تأثیر روز افزون لیبرالیسم در قرن 19 ترکیب دو سنت جمهوری خواهی مدنی و فردگرایی لیبرال نشان دادند که در حال تبدیل به محتوای اصلی شهروندی مدرن هستند. در واقع جمهوری خواهی مدنی با ویژگی هایی چون "خیر جمعی، روح عمومی، مشارکت سیاسی و فضایل مدنی" گره خورده است و فرد گرایی لیبرال دارای ویژگی هایی چون حقوق فردی و تکیه برمنافع شخصی شهروندان است در این چارچوب شهروندان آرام آرام به عنوان اعضای آزاد و برای یک اجتماع سیاسی که دارای حقوق و وظایف براساس قوانین اساسی هستند تعریف می شوند.

 

انتقادها به مفهوم شهروندی:

 

تصور "برابری" به عنوان یک رکن در نظریه شهروندی لیبرال را می توان هم به عنوان پایه دستاوردهای آن دانست و هم به عنوان منبع اصلی محدودیت هایش ملاحظه کرد. برپایه این دکترین تمامی افراد بدون در نظر گرفتن طبقه، جنسیت، نژاد، به عنوان شهروند دارای برابری در برابر قانون و آزادی ها هستند و در واقع یک عام گرایی و در کل ساختار سیاسی اتفاق افتاده است. این ادعا با انتقادهای جدی مارکسیست ها، فمنیست ها و طرفداران چند فرهنگی روبرو شده است.مارکس به عنوان یک منتقد جدی نظریه شهروندی براین باور است که ادعای شهروندی لیبرال برای برابری و آزادی با سرمایه داری غیر ممکن است. هم چنین مارکس براین باور است که "حقوق انسان" مانند مذهب مالکیت "برابری" آزادی که در اعلامیه های انقلاب فرانسه و استقلال آمریکا نهفته است فراتر از انسان  "خودخواه" نمی رود و این فرد از جامعه خود منتزع شده است. برپایه نظرات وی هیچ کدام از این حقوق بیانگر دغدغه های جمعی و مسائل واقعی اجتماعی نیست.

 

تصور "برابری" به عنوان یک رکن در نظریه شهروندی لیبرال رای توان مهم به عنوان پایه دستاوردهای آن دانست و هم به عنوان منبع اصلی محدودیت هایش ملاحظه کرد. برپایه این دکترین تمامی افراد بدون در نظر گرفتن طبقه، جنسیت، نژاد، به عنوان شهروند دارای برابری در برابر قانون و آزادی ها هستند و در واقع یک عام گرایی و در کل ساختار سیاسی اتفاق افتاده است

 

از سوی دیگر فمنیست ها انتقاداتی را بر دکترین لیبرال شهروندی وارد کنند. از نگاه آنان شهروندی نسبت به مفهوم جنسیت چشمان خود را بسته است. با نگاه برابرجویانه ساده انگارانه، شهروندی لیبرال به این نکته توجه نمی کند که جوامع مدرن هم در سنت های پدر سالارانه غوطه ور هستند این مسأله باعث می شود با وجود برابری رسمی اما مردان هم چنان دارای امتیازات غیررسمی در سیاست گذاری ها و فرایند های سیاسی باشند.

 

جهانی شدن و مسأله شهروندی:

 

پدیده جهانی شدن که با کم رنگ شدن مرزهای دولت/ ملتها – که به عنوان واحدهای سیاسی نظم پساوستفالیایی شناخته می شوند – باعث جریان یافتن آزادی اطلاعات، کالاها، ایده ها ، سرمایه انسان ها شد. با کاهش تدریجی نقش دولت ملت به عنوان اجتماع سیاسی بنیادین مورد اشاره شهروندی ، این سوال پدید آمد که آینده مفهوم شهروندی در جهان در حال دگرگونی فعلی چیست؟ برخی از متفکران براین باورند که به مرور با از میان رفتن رابطه میان شهروندی و دولت – ملت این رابطه میان شهروند و جامعه جهانی برقرار خواهد شد که این رابطه براساس حقوق بشر خواهد بود. براین پایه با شکل گیری اجتماعات انسانی فراملیتی براساس هویت های فرهنگی اقتصادی و اجتماعی مشترک دولت –ملت ها جای خود را به نهادهای فراملی خواهند داد. البته این نگاه با انتقادهای جدی روبرو شده است. و ایدئالیزم آن مورد نقد قرار گرفته است . لذا به نظر نمی رسد در کوتاه مدت دولت – ملت ها ناپدید شوند. اما آن چیزی که در حال حاضر در حال مشاهده است ایجاد استاندارد های بین المللی برای حقوق شهروندان جوامع مختلف است.                         

 

سید حسین زرهانی

لینک های مرتبط

تبلیغات